چند روز پیش پیام داد که حالت چطوره؟ خبرهایی که میخونم درسته؟ از خودم براش نوشتم ... از این روزها، از خبرهایی که شنیده بود .
دراخر نوشت مردم کشورت معنی آزادی رو میدونن؟ ...
برای جواب دادن به سؤالش، بعد ی مکث طولانی بازهم نمیدونستم چی بنویسم...
+ یک خارجی با تمام اون اخباری که شنیده، داره ازم می پرسه مردمت از آزادی چیزی میدونن؟؟...
++ بعد ازم میخواد آروم باشم و فکرمو متمرکز مقاله هام کنم تا بعد بخونه و کیف کنه (: زیبا نیس ؟؟
داشت برام فرم پر می کرد...رسید به قسمت سهمیه جانبازی، بهم نگاه کرد گفت پدرتونم که جانباز ...
بهش نگاه کردم ،سکوت کرد ...سرش رو انداخت پایین دوباره خودش گفت، که دنبالش نرفتن...
+چرا باید نت قطع باشه ...چرا واقعاااا...این چه دردی اخه...چپ و راست فیلتر میشه همه چی...خوب مثلا چی درست میشه...
+الان من به شخصه وسط ی مرز گیر کردم!!! یعنی تا ی حرف میزنم قشر مذهبی طور نگاهشون!!! و بعد نصیحت... تا ی حرف دیگه میزنم قشر معترض بدشون میاد و در انتها برچسب ساندیس خور و ی فحش و مرسی!
+ واقعا برام مهم نیست...اما خستم!!! میدونی این خیلی بده با ی نفر بخوای حرف بزنی و اون فقط بخواد دعوا کنه...این خیلی بده من معترض به چیزی باشم و حرفم شنیده نشه...همش بده!!! و در آخر این بده برچسب میزنیم به آدم ها...مگه ما واقعا از قلبشون، فکرشون!!! باخبریم!!!