رها  مثل  باران
چای

تایم عصر بعد اینکه سالن خالی میشه ، دیگه ازم نمی پرسه چایی بریزم برات یا نه، خودش میره نسکافه میریزه و میزاره رو میز اتاقش و میگه بیا بشین خسته شدی، بعد میشینیم در مورد مرکز، حتی عملکرد مربی های دیگه حرف میزنیم انقدری که همون نسکافه هم سرد سرد میشه، اما دیروز جدا از تمام این حرفها چندتا جمله دکتر گفت که قلبم اکلیلی شد .

+(("چیزایی که بهت میگم خواهرانست ، لطفا دور شو از آدم هایی که اذیتت میکنن اما هیچ وقت خوبی کردن رو فراموش نکن، این خوبی ها به زندگیت برمیگرده من مطمئنم نتیجه خوبی هات رو در آینده میگیری" ...))

++اینا رو باید می نوشتم تا گاهی که اومدم اینجا بخونم و یادم نره خوبی کردن به آدم ها رو...یادم نره اگه کسی حتی خنجر زد به قلبم و خودش ندید! باز هم به روش نیارم و لبخند بزنم و بگم حق باتوی و فقط دور بشم!.

میدونی قرار نیست ما همیشه عادت ها یا رفتاری رو که دوست داریم رو تکرار کنیم یا ادامه بدیم...گاهی دیگه بدنمون نمیتونه تحمل کنه، مثل همین چایی که الان ی مدته هر وقت عصر میخورم حالت تهوع و دل درد شدید میگیرم، من هنوز دلم مثل قبل چایی میخواد که بعد کار و تمرین بخورم اما بدنم دیگه تحمل نداره! و این شروع ترک کردن چای .

. جمعه هجدهم آذر ۱۴۰۱ . 12:31 . raha

امن باش عزیزم...

امن بودن بهترین و مهم ترین چیزی که باید و باید درون خودمون تقویت کنیم... تلاش کنیم برای دیگران آدم امنی باشیم که وقتی یک نفر قلب و روحش پر از زخم، ما دردی به دردهاش اضاف نکنیم...حداقل های درک و شعور انسانی رو داشته باشیم ...آدم باشیم.

+ درد ها فراموش میشن اما کسی که از شرایط سختت آگاه بوده و زخمت زده ، هیچ وقت فراموش نمیشه...

. شنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۱ . 17:50 . raha
باران‌

غمگینم...و این غمگین بودن نمیزاره چشمامو روی هم بزارم...از خیلی آدمها دلم گرفته...بابا درست میگه که الان دوره ی غربالگری دوستا و آشناهاست...چقدر بعضیا رو نمی شناختم...چقدر روی بعضیا الکی حساب باز کرده بودم...چقدر خستم ...

. سه شنبه یکم آذر ۱۴۰۱ . 1:36 . raha

چند وقت پیش ی گل قلمه زدم و توی گلدون کاشتم . گذاشته بودمش پشت پنجره و حسابی نور میگرفت و برگهاش رشد کرد...تو دلم گفتم این باید بشه مهمون همسایه طبقه سوم...ی ربان قرمز هم گذاشته بودم کنار تا دورش بپیچم... دقیقا همین امروز میخواستم بهش پیام بدم ،که استاتوسشو در مورد انتظار باخت تیم ملی دیدم، نه اینکه نمی دوستم تفکرش چجوری هست ها نه...یکدفعه سر شدم، به گلم نگاه کردم...دیگه نتونستم بهش پیام بدم...

حتی فکر نمی‌کنم دیگه اون گلدون براش ببرم...

+آدم ها هم همینن...دیدی از کسی مراقبت میکنی، نگرانشی، بهش میرسی، دلت نمیخواد پیش کسی باشه که اذیت بشه ، دلت نمیخواد جایی باشه که دوست نداری، اما اگه از دستش دادی همش دلت میخواد حالش خوب باشه چون بلدش بودی، بهش وابسته بودی...

++من نسبت به وجب به وجب خاک کشورم حساسم, من نسبت به تیم کشورمم همین حس رو دارم...

. سه شنبه یکم آذر ۱۴۰۱ . 1:29 . raha